لبي براي لبخند زدن
چشمي براي گرييستن
چكيده ي زيست را يافته ام
حتي تك سلولي نيز
براي زيستن كافيست
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
Girls
آفتابگردان عاشق
افق روشن
ترنم دلتنگی
مهتابی
پلاک 150
بانوی بهار
مکتوبات یک محکوم به زندگی
زمین شناس کوچولو
طفر
سبكي تحمل پذير هستي
تراموا
هوا گرگ و میش بود که از خونه زدم بیرون. دسته ساکو محکم چسبیده بودم و سرمو فروبرده بودم تو یقه پالتوم. هیچ دلم نمیخواست بر گردمو پشت سرمو نگاه کنم....الان حتما پشت پنجره وایساده و داره نگام میکنه، شایدم بغضش ترکیده، شایدم حتی تا دم در اومده، شاید داره پشت سرم میاد ، الانه که صدام کنه... و هی قدمامو تند تر میکردم، هرگز نباید بهش جواب میدادم! برگشتنی در کار نبود...
وقتی ساکو گذاشتم رو زمین آفتاب پهن شده بود. خسته بودم. یک کم دلم شور میزد. آروم چند قدم برداشتم و سرک کشیدم... خیالم راحت شد! هنوز خواب بود...
پ.ن : خارج از قاعده!
تا روی تو دیدم از عرق خیس شدم
معتاد چت و اس ام اس و میس شدم
تقصیر تو شد شیطنت من گل کرد
از بس تو فرشته ای من ابلیس شدم
...
پ.ن: ر.ک به عنوان
\\ نگاه کن! این قلبمه که به خاطر تو میزنه ... میبینی؟
// تو این سر و صدا چیزی نمیبینم!!! اما گوش کن : خیلی دوستت دارم..
\\ چی؟؟؟ عینکمو نیاوردم، نمیشنوم چی میگی!!!
پ.ن: من و تو "پشت به پشت هم" می دویم ، بلکه به هم برسیم!