لبي براي لبخند زدن
چشمي براي گرييستن
چكيده ي زيست را يافته ام
حتي تك سلولي نيز
براي زيستن كافيست
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
Girls
آفتابگردان عاشق
افق روشن
ترنم دلتنگی
مهتابی
پلاک 150
بانوی بهار
مکتوبات یک محکوم به زندگی
زمین شناس کوچولو
طفر
سبكي تحمل پذير هستي
تراموا
نبض قلم که نتپد ؛
تابستان سردی که به سکوت و سختی بگذرد؛
بی شک،
تندیسه ی مهربانی از خورشید میخواهد و
دفتری پر از برگ قاصدک!
تا بی هراس از این همه کابوس
اندام لغزان واژه ها به گرمی وزیدن بگیرند!
■
خوش خبر ِسپیدم
برایت نور و باران آوردم!
که پاییز هم ، از طعم مهری که به شهریورمان بخشیدی؛
و قلم ،
از این همه ترانه که زیر دست و پایت پرپر میزند؛
به وجد آمده اند!
میبوسمت
با نفسی پر از بوی یاس و عطر واژه!
پ .ن 1: تولدت مبارک تا همیشه!![]()
پ .ن 2: به جای عنوان : برای تولد کسی که در دوستی آینه است!
روبروی وسعت آیینه ها ، من به سوی خویش بودم رهسپار
پیکری از دور پیدا شد ولی ، پیکری محو و غبار آلود و تار
خواستم ازآینه با دست خویش ، پاک گردانم غبار و گرد و خاک
صورت خود را کمی بردم به پیش ، تا به آهی سازمش از خاک ، پاک
ناگهان آن صورت آیینه ای ، آهی از آیینه بر رویم دمید
خیره در چشمان من گردید و بعد ، دست خود بر چهره ی زردم کشید
بعد از این، آن صورت آیینه ای ، خالی از گرد و غبار و خاک گشت
آینه از ابتدا پاکیزه بود ، زین میانه پیکر من پاک گشت!