لبي براي لبخند زدن
چشمي براي گرييستن
چكيده ي زيست را يافته ام
حتي تك سلولي نيز
براي زيستن كافيست
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
Girls
آفتابگردان عاشق
افق روشن
ترنم دلتنگی
مهتابی
پلاک 150
بانوی بهار
مکتوبات یک محکوم به زندگی
زمین شناس کوچولو
طفر
سبكي تحمل پذير هستي
تراموا
آب زمين تمام شده!
اكنون
چاهي در آسمان بايد كند.
دير يا زود آسمان زمين مان خواهد شد،
وقتي كه جيره ي حيات زمين تمام شود.
...
پ.ن1: پرچم سفيد!
پ.ن2: انسان در عالم تكوين دست مي بره! كل رو به اجزا ء اون تقليل ميده و به دست خودش زمين رو از رفاقت با آسمان به رقابت با اون وادار ميكنه.
شكست زمين، نهايت ناگريز لعنت آسمان است.
" آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد ،
چیزی به جز درک حس زنده بودن از تو میخواهد؟ "
«فروغ فرخزاد»
پ.ن : ......
تنهايي ام را
انگار كه با آينه اي تقسيم كرده باشم:
روبروي چشم تو مي ايستم
و تنهايي ام
تكثير مي شود!
.
پ.ن: احمق عزيز! هر چيزي رو با هر چيزي در ميون نذار! علي الخصوص تنهاييتو با آينه!
بي آنكه رهسپار سفر در زمان شوي
چاهي در اكنون خويش حفر كرده اي
كه كودكي ات
با همه ي شور و حالهايش از آن مي جوشد.
معجون اعتدال مزاج است
همزماني كودكي و بلوغ!
.
پ.ن1: تولد بيست و خورده اي سالگيت بيست و خورده اي بار مبارك! ![]()
يادت نره هر سال كه بزرگتر ميشي بايد عمق چاهي رو كه در زمان حفر كردي هم بيشتر كني!
پ.ن2:
عاقبت معناي خود را در تو پيدا كرد شعر
زندگي را از نگاه عشق معنا كرد شعر
محشري در آسمان آبي چشم تو ديد
شورشي در رقص خود با واژه برپا كرد شعر
ذهن در مرداب مرگ آلود ياس افتاده بود
اين غريق ياس را با عشق احيا كرد شعر
در تمام روزهاي سخت و صعب بي كسي
با تمام خستگي هاي دلم تا كرد شعر
تا براي درد تنهايي دوا پيدا كند
روز و شب در خلوت خود جستجوها كرد شعر
گاه در تاريكي شب بغض را فرياد زد
گاه چون ديوانگان با خويش نجوا كرد شعر
راه حل بي تويي در بي خودي دانست او
تا من درمانده ام را عاقبت ما كرد شعر