بوسیدن
فريادي كشيدم
كشيده اي خوردم.
خون لبم را دستمالي كردم و
لبم پاك شد!
لطفا براي رضاي خدا
يكي به من لب بدهد!
...
قاعده ی فقهیه ی من درآوردیه:
هرگاه تکمیل تکوینیات، جز با زیر پا گذاشتن تشریعیات میسور نباشد، پس آنگاه عمل بر خلاف تشریعیات از اوجب واجبات است!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:56  توسط n3stor
هوا گرگ و میش بود که از خونه زدم بیرون. دسته ساکو محکم چسبیده بودم و سرمو فروبرده بودم تو یقه پالتوم. هیچ دلم نمیخواست بر گردمو پشت سرمو نگاه کنم....الان حتما پشت پنجره وایساده و داره نگام میکنه، شایدم بغضش ترکیده، شایدم حتی تا دم در اومده، شاید داره پشت سرم میاد ، الانه که صدام کنه... و هی قدمامو تند تر میکردم، هرگز نباید بهش جواب میدادم! برگشتنی در کار نبود...
وقتی ساکو گذاشتم رو زمین آفتاب پهن شده بود. خسته بودم. یک کم دلم شور میزد. آروم چند قدم برداشتم و سرک کشیدم... خیالم راحت شد! هنوز خواب بود...
پ.ن : خارج از قاعده!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 1:56  توسط n3stor
تا روی تو دیدم از عرق خیس شدم
معتاد چت و اس ام اس و میس شدم
تقصیر تو شد شیطنت من گل کرد
از بس تو فرشته ای من ابلیس شدم
...
پ.ن: ر.ک به عنوان
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 23:43  توسط n3stor
\\ نگاه کن! این قلبمه که به خاطر تو میزنه ... میبینی؟
// تو این سر و صدا چیزی نمیبینم!!! اما گوش کن : خیلی دوستت دارم..
\\ چی؟؟؟ عینکمو نیاوردم، نمیشنوم چی میگی!!!
پ.ن: من و تو "پشت به پشت هم" می دویم ، بلکه به هم برسیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 2:27  توسط n3stor